هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

401

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

( 1 ) فصل بيست و پنجم سپاه اسامه ما در صفحات پيشين يادآور شديم كه پيامبر ( ص ) دربارهء ماوراى مرزهاى شمالى شبه جزيره بسيار مىانديشيد ، بويژه پس از آنكه عرب حجاز اسلام آورده و در ميان ايشان كسى كه از نيرو و قدرتش بيمى باشد باقى نمانده بود . پيامبر تا هنگامى كه بزرگترين حكومت آن روز جهان در كنارش قرار داشت و همهء فعاليت‌هاى او را زير نظر قرار داده بود و خطر او را براى مسيحيت و دولت روم بيشتر از خطر يهوديت و دولتهاى ديگرى كه آن روز در گسترش نفوذ با او رقابت داشتند مىدانست ، نمىتوانست آرامش داشته باشد . پيامبر ( ص ) همواره احتمال مىداد كه اين دولت بزرگ از مرزهاى خود به درون حجاز يورش بياورد ، و ترجيح مىداد پيش از آنكه آنان به او يورش آورند او بر ايشان حمله برد و پيش از آنكه ايشان با دهها هزار سپاه به او هجوم آورند وجود و هيبت خود را بر آنان تحميل كند . از اينرو نخست لشكر اعزامى خويش را به مؤته روانه كرد ، جائى كه مسلمانان